شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یک کتاب؛ یک حرف نگفته 4

تصورم قبل از خواندن کتاب داستان زنانی بود که در سرتاسر دنیا با روزمرگی هایشان دست و پنجه نرم می کنند، شب را روز می کنند و روز را شب. و آنها مادام در کوچه ای بن بست که روزی به خیالشان کوچه خوشبختی می رسید درجا می زنند نه دربی در انتهای بن بست هست و نه دیوار ی که به طره اش بیاویزند و با دل خوش سرکی بکشند و باغ را در آن سوی دیوار به تماشا بنشینند.

خیالم این بود که بار دیگر می خواهم شاهد روزمرگی های زنی چون کلاریس " چراغ ها را من خاموش می کنم" باشم یا طاهره ی " به همین سادگی ". اما نه! " خط تیره، آیلین " از کنار این مسئله ی بغرنج می گذرد و تنها به روزمرگی ها و شباهتهای امروز و فردا ناخنکی می زند و می رود سراغ داستان دیگری.

" ماه منیر کهباسی " از مهرانگیز سخن می گوید؛ زنی که در روزمرگی هایی عذاب آور غرق شده و خود را مجبور به نگهداری از مادر علیل و خواهری روان پریش و افسرده کرده است. مادر و خواهری که حتی کلمه ای سخن نمی گویند و مرد روان شناسی که از همه چیز حرف می زند بی نقطه ی مشترکی.

این بار اما روزمرگی های مهرانگیز فقط در فقدان عشق و ایثار در راه خانواده ی از هم پاشیده نیست او حتی قادر به نگهداری از روزمرگی هایش هم نیست. نمی تواند مردش را متقاعد کند که به اوی همیشگی قانع باشد. از طرفی وقتی آیلین پایش به خانواده ی او باز می شود نمی تواند مانع ورود او در روز و روزگارش گردد.

آیلین زن پرشور و هیجانی ست که علیرغم مشکلاتی که داشته و دارد می تواند نقش بازی کند، خود را خوشحال نشان دهد، به سر و وضعش برسد، پرحرفی کند، عشوه بریزد و دل مردان بوالهوسی چون بهنام – همسر مهرانگیز- را برباید و حتی در عین واحد برادر مهرانگیز- فردین-  که مردی ست که زن و فرزندش ترکش کرده اند را به خود جذب می کند تا حدی که فردین حاضر می شود با او ازدواج کند. اما مهری....

مهری داستان ماه منیر کهباسی زنی ست که به واقع در مقابل آیلین و آیلین ها کم می آورد. حتی حضور برادرش به او کمکی عمیق نمی تواند بکند و با اینکه فردین موانعی مثل فرانک و آیلین را از سر راه خوشبختی او برمی دارد باز هم قادر به ایجاد تغییر در زندگی اش نیست. این بار روزمرگی ها، فقدان عشق و تکرار و تکرار و تکرار تنها مسبب افسردگی نیستند بلکه اهانتی هم در پی دارند.

کهباسی می خواهد بگوید در جریان تکرار، مردان به تنوع هایی کم عمق روی می آورند و زنان به مرز افسردگی و جنون می رسند.

اما داستان ضعفهایی هم در بر دارد. مثل گذشته ای که مهری به یاد می آورد. بعضی چیزها قانع کننده نیستند. مثل مخالفت پدر با ازدواج فرانک  و سهراب، اشاره ای که به زندگی مشترک فرانک و همسرش می شود.  بخشی که مهری و فردین به سهراب امروز سر می زنند  اصولاً بی مورد است. گذشته ی آیلین بی پایه است و از عمق کافی برخور دار نیست. البته شاید منظور این بوده که گذشته ی آیلین مهم نیست. او می تواند هر گذشته ای داشته باشد. اما مهری چی؟ آیا گذشته ی او هم مهم نیست؟ گویا از ابتدا تا به انتهای داستان – از کودکی مهری تا مرز میانسالی اش – او فقط یک تماشاگر بوده که زندگی خانواده و اطرافیانش را نگریسته است حتی در تصمیم گیری آنها هم بی تأثیر است. شاید بتوان گفت مهری ادامه دهنده ی مسیری ست که مادرش طی کرده. مادر هم در تصمیم گیری فرزندان و شوهرش بی تأثیر است. نظاره گر است، غصه می خورد، سیگار می کشد، سکوت می کند تا اینکه آلزایمر می گیرد و از لحاظ جسم هم به موجودی بی اختیار تبدیل می گردد.

خط تیره، آیلین پایان غم انگیزی دارد. هیچ تحولی در قهرمان داستان اتفاق نمی افتد. او غصه دار و بی دست و پاتر از پیش در انتهای قصه باقی می ماند و ما را با بهتی غریب آشنا رها می کند.

نمی دانم به حق است آرزو کنم که ای کاش مهری متحول میشد، پیش میرفت، کاری می کرد حتی شده به غلط- مثل اقدام به کشتن بهنام و آیلین که البته ناموفق است- ؟ شاید هدف نویسنده از انتخاب چنین پایانی این بوده که به حد کافی از مهری ها و بهنام ها بدمان بیاید و نخواهیم آنها باشیم.

در هر حال از خواندن چنین قصه ای لذت بردم و در انتظار آثار بهتری از ماه منیر کهباسی می مانم.

 چراغ ها را من خاموش می کنم؛ نوشته زویا پیرزاد/ به همین سادگی؛ ساخته ی رضا میر کریمی

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic