تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - مطالب مرداد 1391
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

....

لبهایش را با لبهایم می دوزم تا نگوید که نگویم، که بشود بدین ترفند بغض را فرو خورد.

با خودم در جدالم و بازوانم را به دورش بیشتر و تنگ تر می پیچم.

اشک از کنج چشم بهم فشرده ام  سر می خورد و لابلای دوستت دارم ها گم می شود... نشئگی می آید... پرچم سپید را بالا می برم...خودم را رها می کنم؛ مثل یک ماهی که سرانجام به دریا راهی جسته است.  می گذارم که بگوید... که بشنوم... حالا دیگر بغضی در میان نیست. می شود بی مهابا شنید وُ شنید وُ شنید.  

         

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان