شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

روز تولد 3

تولدت مبارک!

از اینکه به سن قانونی رسیده ای خوشحالی. هفده سال پیش در چنین روزی صدای اذان ظهر که به گوشم رسید تو به دنیا آمدی؛ یک روز خاطره انگیز برای من و مادرت. مادر بعد از نه ماه که تو را با خود حمل می کرد، بعد از یک شب پر از درد و انتظار تو را در کنار خود داشت و الان هفده سال از آن روز گذشته است و تو خوشحالی که می توانی رأی بدهی. به سن قانونی رسیده ای و رأی و امضایت ارزش دارد. ولی من فکر نمی کنم که قبل از امروز فکر تو بی ارزش بوده... امروز یک دختربچه ی سه ساله را دیدم که با گریه می گفت من رنگ زرد را دوست دارم و مادرش برایش قرمز خریده بود و من فکر کردم همیشه برای انتخاب تو احترام گذاشته ام.

من خودم وقتی به سن قانونی رسیدم بدترین تصمیم هایم را گرفتم و اولین امضاهایم، زمین و خانه ی موروثی ام را که شاید امروز برای شما سرمایه ای بود از دستم ربودند. احساسم بر عقلم چیره بود. فکر نکنی می خواهم پند و اندرز داده باشم... نه. فقط امیدورام که درباره ی هر چه انتخاب می کنی خوب فکر کنی. آینده از توست و دیگر تو و هم سن و سالهای تو، ریحانه و سارا و شبنم هستید که صاحب این دنیایید. سکان در دست شماست و سلامت جامعه در گرو انتخاب شما.

مارال جان تولدت مبارک!

9/3/1380                         

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان