تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - مطالب اردیبهشت 1391
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جنگ نابرابر

   

آدمیزاد آنقدر پیچیده است که گاه از درک ساده ترین رفتارش درمی مانی. دلیل بعضی کارهایم را سالها بعد درمی یابم. این پیچیدگی چنان با بی نظمی طبیعت درهم آمیخته که گیجی و گنگی، غالب ترین و صادقانه ترین حسی ست که در این روزها پیروزی اش را در جنگ نابرابر با من پذیرا نیستم. در این کشاکش بی پایان، آنچه ناممکن نمی نماید بهم ریختن همه ی مفاهیمی ست که روزگارت را بر آن بنا نهاده بودی.

از طرفی محکوم به بودنی، به شب را روز کردن، به باور صبح و کوشش بی وقفه ای در تمیز دادن امروز از همه ی آنچه که پشت سر گذاشته ای. منی که از درک خویشتن عاجزم چگونه می توانم معنی رفتار دیگری را دریابم؟ به کنه احساس کسی پی بردن، عیار صداقت گفتار او را سنجیدن، انگیزه ی رفتار او را دریافتن ... دامی ست که خواه ناخواه در روابطت گرفتارش می شوی. حتی اگر بخواهی فلسفه ی زیستنت را بر ساده انگاری هم بنا کنی در می یابی که این پیچیدگی ها و کج فهمی ها و نفهمیدن ها در ساده ترین مفاهیم هم جاخوش کرده اند.

سرافکنده ای از اینهمه گیجی. سر خورده ای از اینهمه ویرانی و برهوتی که پیش رویت گسترده است و آگاهی نام دارد.

چشم ها را می بندم. گوش ها را با دستهایم می گیرم و با فریاد خیل عظیم بی نظمی ها همصدا می شوم.

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان