تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - مطالب فروردین 1391
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

عاشق معاصر

مرد : چطور دلت میاد من اینجا خسته و گشنه کار کنم تو اونجا بخوابی؟

زن : دلم که نمیاد ولی بعد از ناهار این خستگی دو برابر میشه. بیام پیشت باهات همدردی کنم؟

مرد : ای جانم... دردی و درمان نیز هم!

زن : درد که نیستم خدایی. حالا مونده تا درد بشم.

مرد : دوست داری بشی؟

زن : اگه بتونم درمونشم باشم، آره. چرا که نه؟

مرد : من همیشه دنبال درد بی درمونم.

زن : پس سراغ خوب کسی اومدی!

مرد : می دونم

زن : نه. اونقدری که باید نمی دونی. اما... خودمونیم اونقدری که نباید هم می دونی.

مرد : بازم می دونم.

زن : ...

مرد : ...

...

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان