تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - مطالب آبان 1390
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دیالوگ پرانی 3

بهروز کنج اتاق کز کرده و به رسم جاهل ها زانو به بغل گرفته :

خدایا! چه جوری شد که این جوری شدو ولش.... یه راهی جلو پام بذار که یه جور دیگه شم... یه جورِِ جور ... یه جورِِ خوب!           

اشتیاق

دلم می خواست خدا مثل زنی بود جوان و زیبارو؛ هر شب رو به آینه می نشست، شانه به زلف می کشید و سرمه به چشم، و در انتظار مرد رویاهایش تا صبح نمی خوابید.

 

                                      

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان