شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

قمار

وجودم را از همه ی آنچه که به آن می بالیدم تهی می کنی و در اتاق آینه به دام می افتی؛ بی آنکه بدانی تو فقط تو نیستی... که هر آدمی از آن زمان که مدعی انسانیت می شود سمبل حس ها و باورها و تجربه هاست و تو پشت پا می زنی به همه ی باورها و جذب منی می شوی که دیگر من نیست.

زمستان می رود و رو سیاهی برای زغال می ماند ؛ لابد! اما با دل سوخته ی من چه می کنی که چون ققنوسی از دل خاکستـر هنوز گرمش هوای پریدن دارد؟ با دل سوخته ی من...که نه زمستان می داند و نـه بهـار ...که مـادام در شدن و بودن است و تو همه ی پیروزی ها را به شکستی مفتخر می سازی، کیفمان را کور می کنی، حالمان را می گیری بی آنکه بدانی تو دیگر تو نیستی.

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان