شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

زمزمه می کنم

گاهی فکر می کنم

بر میدان اصلی شهر شلاقت بزنم

تا مجلات عکس هر دومان را در صفحه ی اول چاپ کنند

و آن ها که نمی دانند، بدانند که معشوق من تویی

 

از تجربه ی عشق پشت پرده

از بازی نقش عاشق کلاسیک خسته شدم

می خواهم صحنه ی تئاتر را بالا ببرم

نمایشنامه را پاره کنم

کارگردان را بکشم

و مقابل همه ی مردم اعلام کنم

که من عاشق معاصرم

و به رغم کراهت این قرن، معشوق من تویی

می خواهم مجلات اعتراف کنند

که من بزرگ ترین آنارشیست قرنم

این بهترین فرصت است

که با تو در یک عکس باشم

تا عاشقان صفحه های جنایی-عشقی بخوانند

که معشوق من تویی...

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان