شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیچ و تاب

زندگی ما زندگی جالبیه. بین تراژدی محض و کمدی ناب؛ دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز، خنده داره. یا شایدم یه جور خنده دار غم انگیز باشه.چیزی ام نیس که وسط شو پر کنه. همه ی نکبتی ام که دچارشیم مال همینه... همین که هیچ چی مون حدّ وسط نیس. هیچ چی مون.

رویش

اسفند بود که دستهایم را توی باغچه ی خانه تان کاشتم.سالهاست که نسیم فروردین، خنکای نفسش را بر زمین ارزانی داشته است. باران اردیبهشت جان آشفته اش را بر خاطرات هنوز زنده ی طبیعت کوبیده، آفتاب خرداد تن گرمش را به بوسه های آسمان تسلیم کرده است و ظهرهای تابستان هرم دم کرده شان را تسلای خمیازه هامان کرده اند.

سالهاست... بله سالهاست که غروب شهریور،حضور زود هنگامش بی قرارمان کرده، سپیده ی مهر طراوت پر دلهره اش را به دوباره بودنمان آرزومند  نموده است و برگهای خزان، بارش بی وقفه شان را از خاک دریغ نداشته اند.

سالهاست که به روز اول دیماه می رسیم و زیر لب زمزمه می کنیم که راز فصلها را می دانیم. باران بی تابمان می کند برای آفتاب، برف دلخوشمان می کند به ساختن آدم برفی و گلوله هایی که پرتاب می شوند و به سینه اش که می خورند آب. سرما... سرما... سرما. اسفند فرا می رسد و خاطرات در یادم سبز می شوند و دستهای من گویی زیر خروارها خاک توی باغچه ی خانه تان مدفون گشته اند.

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان