شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ردپا

به دنبال ردپایی از تو به هر گوشه ای سرک می کشم. دنبال دنج ها می گردم. آنجا ها که تو بیشتر درش قدم می گذاری. روزهای آفتابی و بارانی بهار  را بی خیال می شوم،... نه... شبهای گرم دم کرده ی تابستان آنجا نیست که پاگیرش باشی، می گذرم... می گذرم... هوای دلگیر پاییز است و تو این جا هم درنگ نمی کنی...

... زمستان است و به قول شاعر هوا بس ناجوانمردانه سرد است. برف ... برف ... برف... همه جا سفیـد پـوش شده و ردپـای تو، روی این سپیـدها عجب خودنمـایی می کند!!! ردپـایت را دنبـال می کنم. بیشتر عاشق این جستجوی انگار بی پایان هستم تا خودت. خودی که در کلبه ای آن دورها، کنار شومینه لم داده .و چیزکی می نویسد توی ابرهای بالای سرش.

مادام زیر لب می پرسم: پس کی می رسم.؟ ... اما ... خود نیز می دانم که رسیدن دلمشغولی  من نیست.

عاشق ردپایت شده ام روی این سپیدها که با بهار سال دیگر آب می شود.  

سپیده دمان

لرزش تلفن همراهم می پراندم از خواب. چنان که گویی هرگز خواب نبوده ام. دم دمای اذان صبح است. پیامکی از کیلومترها آن سوتر به سویم پرتاب شده تا بیدارم کند، سلام و صبح بخیری بگوید و بی غرض غصه دارم کند برای لحظاتی که به حال خود رها شده ام.

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان