تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - سالگرد
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سالگرد

یک سال گذشت و من به پاس گذشت این یک سال، یک ثانیه پلک نمی زنم و نفس نمی کشم.

 یک دقیقه سکوت می کنم و اخم می کنم.

 یک ساعت راه می روم و فکر می کنم.

... سالگرد تمام می شود.

با مشتهایم چشم هایم را می مالم و نفس عمیقی می کشم.

با اولین کسی که می بینم از اولین لطیفه ای که به خاطر می آورم می گویم و اول هم خودم می خندم.

 بعد شروع می کنم به دویدن تا دیگر تمرکز فکر کردن نداشته باشم و بتوانم یک سال دیگر را هم پشت سر بگذارم

Foot Pain
1396/05/16 ساعت 11 و 39 دقیقه و 31 ثانیه
Hello! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of people that I think would really appreciate your content.
Please let me know. Cheers
Foot Complaints
1396/05/13 ساعت 12 و 09 دقیقه و 12 ثانیه
Thanks for a marvelous posting! I certainly enjoyed reading it,
you are a great author.I will be sure to bookmark your blog and will come back very soon. I want to encourage continue your great writing,
have a nice afternoon!
Can stretching help you grow taller?
1396/05/10 ساعت 23 و 25 دقیقه و 31 ثانیه
Hello there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be ok.
I'm undoubtedly enjoying your blog and look forward to new updates.
What do you do for Achilles tendonitis?
1396/05/10 ساعت 05 و 19 دقیقه و 39 ثانیه
Hi! Quick question that's completely off topic. Do you know how to make
your site mobile friendly? My web site looks weird
when browsing from my iphone 4. I'm trying to find a template or plugin that might be able to resolve this issue.
If you have any suggestions, please share. Many thanks!
پریا
1392/07/14 ساعت 10 و 50 دقیقه و 36 ثانیه
این یکسال ها سخت می گذرد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان