تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - زمزمه می کنم
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

زمزمه می کنم

گاهی فکر می کنم

بر میدان اصلی شهر شلاقت بزنم

تا مجلات عکس هر دومان را در صفحه ی اول چاپ کنند

و آن ها که نمی دانند، بدانند که معشوق من تویی

 

از تجربه ی عشق پشت پرده

از بازی نقش عاشق کلاسیک خسته شدم

می خواهم صحنه ی تئاتر را بالا ببرم

نمایشنامه را پاره کنم

کارگردان را بکشم

و مقابل همه ی مردم اعلام کنم

که من عاشق معاصرم

و به رغم کراهت این قرن، معشوق من تویی

می خواهم مجلات اعتراف کنند

که من بزرگ ترین آنارشیست قرنم

این بهترین فرصت است

که با تو در یک عکس باشم

تا عاشقان صفحه های جنایی-عشقی بخوانند

که معشوق من تویی...

foot issues
1396/06/18 ساعت 16 و 52 دقیقه و 18 ثانیه
Greetings! I know this is kind of off topic but I was wondering which blog platform are you using for this website?
I'm getting sick and tired of Wordpress because I've had problems with hackers and I'm looking at alternatives for
another platform. I would be fantastic if you
could point me in the direction of a good platform.
Can better posture make you taller?
1396/05/10 ساعت 23 و 23 دقیقه و 04 ثانیه
Good article! We will be linking to this great article on our website.

Keep up the great writing.
Why do they call it the Achilles heel?
1396/05/10 ساعت 05 و 35 دقیقه و 55 ثانیه
Heya terrific blog! Does running a blog such as this require a
large amount of work? I have very little understanding of computer programming but I
was hoping to start my own blog in the near future. Anyhow, should you have
any recommendations or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off topic but I just wanted to ask.
Thank you!
Victorina
1396/02/25 ساعت 16 و 23 دقیقه و 58 ثانیه
I really like it when individuals get together and share ideas.
Great website, continue the good work!
امیرحسین
1390/12/4 ساعت 15 و 47 دقیقه و 54 ثانیه
به نظر من میشه عاشق نبود و از عشق گفت اما نمیشه از عاشقیت حرف زد.

اما به نظر من،
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخت کوئتاه باید، والسلام
پریا
1390/12/2 ساعت 23 و 50 دقیقه و 39 ثانیه
بسیار زیبا!
امیرحسین
1390/12/2 ساعت 00 و 17 دقیقه و 22 ثانیه
سلاااام
خوبی شما؟، هنوزم مینویسید؟ خسته نباشید، من که خیلی وقته تو نسل سوخته چیزی ننوشتم
دیگه داریم عادی میشیم...
یه سوال: میشه آدمی از عشق بگه اونم با یه احساس عمیق اما خودش عاشق نباشه
به قول زنده یاد کریم فکور
ای که به عشقت زنده منم گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم، نتوانم نتوانم
پاسخ مارال اسکندری : سلام
ممنون از شما.
به نظر من میشه عاشق نبود و از عشق گفت اما نمیشه از عاشقیت حرف زد.
پویا
1390/11/26 ساعت 15 و 00 دقیقه و 53 ثانیه
سلام

ببین این داستان چند تا تغییرات جزئی داشته.

من الان (چهارشنبه ساعت حدود 3) آخرین نسخه را برایتان ای.میل می‌کنم.

لطفاً آخرین نسخه را بخوان.

ممنون
بی برفی
1390/11/26 ساعت 13 و 11 دقیقه و 51 ثانیه
سلام.
دلچسب بود و اینکه ...اما من نمی دونم اصل برای یه عاشق معاصر چیه ؟!!! ...معانی عوض نشده باشه پیشش مبادا ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان