تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - یک کتاب یک حرف نگفته 9
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یک کتاب یک حرف نگفته 9

حسین سناپور را از یکی دو کتابی که از او خوانده ام می شناسم و شاید بشود گفت به جزء ویران می آیی هیچ از او نمی دانم. اهمیتی نمی دهم به اینکه متولد 1339 است و از سال 63 شروع به نوشتن نقد داستان و فیلم و گاهی فیلمنامه های کوتاه کرده و تا هفت سال به روزنامه نگاری در بخشهای ادب و هنر در روزنامه ها ادامه داده و اولین کتابهای چاپ شده از او داستانهای بلندی برای نوجوانان بوده که برنده ی جوایزی هم شده اند. اینکه دو مجموعه داستان در سالهای 83 و 84 از او منتشر شده و چندین کتاب غیر داستانی در زمینه ی داستان نویسی و مجموعه مقالاتی درباره ی هوشنگ گلشیری. به اینکه اهل شاعری هم هست و داستان نویسی تدریس می کند هم همین طور.

رمان ویران می آیی اول بار در سال 1382 توسط نشر چشمه چاپ شده، نامزد جایزه های بنیاد گلشیری و یلدا می شود و تا سال 87 چهار بار به چاپ می رسد. من چاپ پنجم این کتاب را- زمستان 88- می خوانم و تلخی بی حد و مرزی در جانم می نشیند.

راستش وقتی به بخش چهارم رمان با نام "سنگی به نام همه ی دخترهای آبان 53" می رسم ناخودآگاه به یاد مرضیه می افتم. مرضیه، شخصیت اصلی داستان کوتاه مرا ببوس از مجموعه داستان نوبت عاشقی نوشته ی محسن مخملباف است. این کتاب را سالها پیش خوانده بودم و داستان را کاملاً به یاد داشتم. شاید کسی که هر دو کتاب را خوانده باشد از ربط این دو داستان خنده اش بگیرد یا اگر باد به گوش نویسنده هایشان برساند که کسی داستانشان را به داستان دیگری شبیه دانسته و مثلاً آقای سناپور بفهمند که کسی با خواندن ویران می آیی و با برخی خصوصیات فردوس به یاد مرضیه ی مرا ببوس افتاده با خودش بگوید: بچه های این دوره زمانه چه جفنگیات که بهم نمی بافند؟!!!

اگر این طور است من از اینکه ذهن ناخودآگاهم سراغ شخصیت یک داستان دیگر رفته عذرخواهی می کنم. ولی چاره نیست. ذهن ناخودآگاه به سالها پیش حوالی سالهای 75-76 رفته و داستانی را به یاد آورده که محسن مخملباف اول بار در سال 1369 توسط نشر نی منتشر کرده است.

مرضیه یک دختر احساساتی است که در رشته ی ادبیات تحصیل کرده و ذهنش انباشته از قطعات ادبی و شعرهایی چون کوچه ی فریدون مشیری است. مرضیه عاشق مصطفی که یک چریک ضد رژیم پهلوی است می شود و بی خبر از بازیهای سیاسی و بدون اینکه از اتفاقات سیاسی دور و برش سر دربیاورد فقط به خاطر عشقی که به مصطفی دارد اسیر ساواک می شود و در زندان هم به خاطر اصرارش در دیدن مصطفی و اینکه بند را با بلند بلند حرف زدن و آواز خواندن بهم می ریزد کشته می شود. مرضیه با اصرار ساده دلانه اش در رسیدن به مصطفی تبدیل به شخصیت مبارزی می شود که زندانیان هم بندش را تحت تأثیر قرار می دهد و در آنها بدون آنکه بخواهد شور و انقلاب تازه ای ایجاد می کند.

اما فردوس رمان ویران می آیی دختری از نسل بعد از مرضیه است. کسی که در دوران بعد از انقلاب بزرگ شده، سواد زیادی ندارد، ساده است و کودکانه می اندیشد. از خانه و خانواده اش دلزده است و در گریز از همین دلزدگی ست که با روزبه آشنا می شود. روزبه یک جوان دانشجو است که در فعالیتهای سیاسی دانشجویی شرکت دارد. اهل کتاب و مطالعه است و مثل آدم بزرگها فکر می کند. نقطه ی اشتراک فردوس و مرضیه در بی خبری شان از دنیای واقعی اطرافشان است. یک جور ساده دلی کودکانه که علت اصلی جذبه شان است. اینکه در نگاه اول آنقدر حساس و بی دست و پا جلوه می کنند که باید توسط مرد داستان حمایت شوند اما همین حساسیت و همین بی دست و پایی سر از زندان و شکنجه درمی آورد و یکی به شهادت می رسد و دیگری بعد از عذابهایی که می کشد دیگر گونه به جامعه پس داده می شود. مرضیه به یک مینی کاریزما در میان زندانیان سیاسی تبدیل می شود و فردوس از روزبه جلو می افتد. هر دو داستان قصه ی تلخی را روایت می کنند که البته تلخی ویران می آیی بیشتر است. چرا که آخر داستان مرا ببوس توسط حسن یکی از زندانیان بندی که مرضیه در آن اسیر است و البته مسئول مصطفی هم بوده روایت می شود. حس پیروزی با از دست دادن جان در راه معشوق و نوعی احساس آزادگی در پایان داستان با خواندن ترانه ی مرا ببوس که هم عاشقانه است و هم انقلابی خواننده را دچار یک نوع شیرینی تلخ می کند. همان حسی که شنیده ایم در پیروزی علیه باطل به آدمی دست می دهد؛ لذت برنده شدن با تحمل رنج بسیار.

... و اما ویران می آیی شیرینی را از یادمان پاک می کند. همه اش تلخی است. بازگشت فردوس به دنیای بیرون از زندان و درک تازه ای از محیط اطرافش، فراموش کردن دغدغه های گذشته و رویا شدن همه ی آنچه که قبل از زندانی شدن ازشان لذت میبرده و ورود به دنیای آدم بزرگ ها ... پایان کودکی.

ویران می آیی حکایت نسلی که رنجی بی شائبه برده و طعم پیروزی را برایش از گذشته های حالا دیگر دور نقل کرده اند.

در پایان داستان جای روزبه و فردوس عوض می شود. حالا این روزبه است که گمشدگی خود را به واقع پذیرفته و گم کرده راه به دنبال فردوس راه می افتد. اما براستی فردوس به کجا می رود؟ به جایی که از آن آمده که هرگز باز نمی گردد.

 ویران می آیی به قدر کافی تلخ هست. کاش مراببوس را نخوانده باشید تا با یاد آوری اش و پیدا کردن شباهت هایی میان فردوس و مرضیه کامتان تلخ تر نشود و با مرور اینکه نویسنده ی مجموعه داستان نوبت عاشقی حالا خود چقدر از آنچه در اواخر دهه ی شصت نوشته را هنوز هم قبول دارد، خاطره ی طعم تلخ و شیرین پیروزی را که برایتان نقل کرده اند مخدوش نکنید.

 

 

 

foot pain
1396/06/13 ساعت 20 و 36 دقیقه و 58 ثانیه
Hurrah! In the end I got a website from where I can actually
get helpful facts regarding my study and knowledge.
How do you get taller?
1396/05/11 ساعت 02 و 17 دقیقه و 29 ثانیه
Hello, i think that i saw you visited my web site thus i
came to “return the favor”.I'm attempting to find things to enhance my web site!I suppose
its ok to use a few of your ideas!!
میثم خورانی
1390/07/8 ساعت 00 و 16 دقیقه و 11 ثانیه
سلام

آ
پ
م

با دو طرح

یك شعر كردی(همراه با ترجمه)

ودردنامه ماه:

خودكشی و جامعه فرهنگی

بیایید تا همدردی كنیم

بدرود

محیا
1390/06/22 ساعت 14 و 57 دقیقه و 41 ثانیه
وه چه اسمی هم داره این کتاب!
نخوندم
می خونم!
پویا
1390/06/14 ساعت 11 و 47 دقیقه و 18 ثانیه
داستان کتاب همان‌گونه که شما فرمودید، در مورد یک دانشجوی فعال سیاسی به نام روزبه است که با یک دختر خیابانی آشنا می‌شود و دختر به خاطر علاقه به روزبه وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شود.

بعد او را دستگیر می ‌کنند و مدت بیش از دو سال از او خبری درز نمی‌کند و همه بر این گمان هستند که او در زندان کشته شده است.

حال آنکه او آزاد شده و زندگی جدید ولی ناموفقی را در شیراز تجربه کرده و سپس به تهران آمده و در حال انتظار برای درخواست مهاجرت به کانادا است.

در این مدت منشی یک مطب دندانپزشکی می‌شود و به طور اتفاقی یکی از دختران فعال سیاسی سابق را در مطب ملاقات می‌کند و در نهایت فصل اول کتاب( که اگر از آخر بخوانید؛ می‌شود فصل آخر کتاب)، ماجرای دیدار و وداع با روزبه است که در تمام این مدت فکر می‌کرده عشقش کشته شده است.

داستان در دهه‌ی ۱۳۷۰ می‌گذرد و اشاره‌ی مستقیمی به فعالیت‌های سیاسی دانشجویی در آن دوران و همچنین پنهان‌کاری‌ و سازش‌گری سران جنبش‌های سیاسی دانشجویان با دولتمردان دارد.

نکته‌ی مهم داستان این است که حسین سناپور با ضرافت و دقت به این مهم می‌پردازد که همه‌ی آنهایی که با اخلاص و صداقت وارد این کار شدند، در نهایت خسته و دلزده و افسرده و آسیب‌دیده به گوشه‌ی خود خزیدند

و در عوض، سران این جنبش‌ها با زد‌و‌بند‌های سیاسی، به پست‌های مهم و نان و آب دار رسیدند.
محمد
1390/06/12 ساعت 13 و 22 دقیقه و 24 ثانیه
نخوندمش وبسیار علاقمند شدم بخونمش و حتما می خوانمش!
پریا
1390/06/11 ساعت 15 و 12 دقیقه و 04 ثانیه
ویران می آیی رو دوست داشتم اما همون سالی که اولین بار چاپ شد...
اعظم
1390/06/7 ساعت 00 و 31 دقیقه و 05 ثانیه
سلام...
هر دو تایش را خوانده ام... و کامم از هر دوتایش تلخ شده است... اما راست می گویی انگار ویران می آیی تلخ تر است... شاید به خودِ این روزهای مان شبیه ترند آدم هایش...
اعظم
1390/06/6 ساعت 22 و 46 دقیقه و 24 ثانیه
سلام...
هر دو تایش را خوانده ام... و کامم از هر دوتایش تلخ شده است... اما راست می گویی انگار ویران می آیی تلخ تر است... شاید به خودِ این روزهای مان شبیه ترند آدم هایش...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان