تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - یک کتاب یک حرف نگفته 7- قسمت اول
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

یک کتاب یک حرف نگفته 7- قسمت اول

به آنها که حوصله دارند... به آنها که علاقمند ادبیات هستند... به آنها که کرم کتابند... به آنها که خیال برشان نداشته که با خواندن نوشتن یادشان می رود... به آنها که مدعی نوشتن هستند  پیشنهاد خواندش را می نمایم.

با کمال احترام ؛ یک خواننده ی بی هنر

درباره جنگ آخرالزمان

نوشته ی ماریو بارگاس یوسا

ترجمه ی عبداله کوثری

 

اگر قرار بود از میان رمان هایی که تاکنون منتشر کرده ام یکی را انتخاب کنم این رمان احتمالاً جنگ آخرالزمان می بود، چرا که فکر می کنم این بلندپروازانه ترین کاری بوده که تاکنون به آن دست زده ام. این رمان در عین حال، کتابی است که بیش از هر کتاب دیگر زمان برده و دشواری به همراه داشته است. این را به چند دلیل می گویم که از آن میان دو دلیل اهمیت بیشتر دارد. نخست، این اولین رمان من است که مکانش در کشور خودم پرو، نیست، بلکه در کشوری دیگر، یعنی برزیل، روی می دهد. دیگر این که این رمان در عین حال اولین کتابی است که رویدادهایش معاصر با دوره زندگی من نیست، بلکه کتابی است که به قرن نوزدهم مربوط می شود. اگر پانزده سال پیش از من می پرسیدید حاضری کتابی با این ویژگی ها-مکانی غیر از پرو و زمانی غیر از زمان معاصر- بنویسی احتمالاً  پاسخ می دادم « نه، به هیچ وجه.» من همیشه کتاب هایی درباره پرو می نویسم و همه شان هم به روزگار معاصر مربوط می شوند.

اما، اگر چه همواره بر این تصور بوده ام که توانایی من بیشتر در نوشتن داستان های معاصر است که در فضایی آشنا و در میان هم میهنان خودم روی داده باشد، یعنی مردمی که به زبان من، زبانی که می توانم ابداعش کنم، سخن می گویند، روزی از روزها به تجربه تازه ای رسیدم، و این تجربه چندان موثر بود که مرا به نوشتن چیزی نامعهود، یعنی به نوشتن جنگ آخرالزمان برانگیخت. این تجربه خواندن یک کتاب بود، کتابی خارق العاده با عنوان Os Sertoes  نوشته ائوکلیدس داکونیا نویسنده برزیلی. این کتاب از شگفت ترین کتاب هایی است که در امریکای لاتین نوشته شده و برای درک این که امریکای لاتین چیست، یا بهتر بگویم، امریکای لاتین چه نیست، ضرورتی اساسی دارد. هر کس می خواهد امریکای لاتین را بشناسد و درباره این منطقه صاحب تخصص بشود باید کار را با مطالعه Os Sertoes آغاز کند.

Os Sertoes  از آن کتاب هایی است که من با حیرت و شور و اشتیاقی شگفت مطالعه کرده ام. چرا کتاب اینچنین بر من تأثیر گذاشت؟ دلایلش بسیار است. نخست، وقتی این کتاب را می خواندم برخی مسایل مربوط به امریکای لاتین سخت به خود مشغولم کرده بود. یکی از این مسایل این بود: از چیست که روشنفکران امریکای لاتین- مردم صاحب فکر و فرهیخته، مردمی که از آنچه در این کشورها می گذرد اطلاع دقیق دارند، مردمی که بیشترشان سفرهای بسیار کرده اند و به همین دلیل می توانند رویدادهای این کشور را با کشور دیگر مقایسه کنند و می توانند تصویری جامع از مشکلات امریکای لاتین داشته باشند- بارها و بارها مسئول تعارضات و مشکلاتی بوده اند که در تاریخ این منطقه پیش آمده است؟ از چیست که روشنفکران سهمی عمده، مثلاً، در پدیده نابردباری (عدم تساهل) داشته اند، که یکی از سیاه ترین جنبه های تاریخ ماست؟ روشنفکران عامل تشویق نابردباری بوده اند، نابردباری مذهبی در گذشته و نابردباری سیاسی در امروز. درست است که روشنفکران در عین حال  بارها قربانی همین نابردباری بوده اند، آزارها دیده اند، به زندان افتاده اند، شکنجه کشیده اند. و گاه به فرمان دیکتاتورها کشته شده اند.اما اینان در احکام سیاسی خود در بسیاری از موارد، این نوع نابردباری را با نابردباری معادل آن پاسخ گفته اند، و عامل ترویج تفسیری تعصب آمیز و جزم اندیشانه از جامعه ما و واقعیت ما بوده اند. چرا چنین شده؟ چرا افراد تحصیل کرده قاره ما، به شیوه دیگر اقشار جامعه، در ایجاد این نظام نابردباری، که ریشه همه مشکلات ماست مشارکت کرده اند؟ متأسفانه، روشنفکران امریکای لاتین هنوز هم به دلایل بسیار رویکردی تعصب آمیز به مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارند. البته، استثنائاتی داریم، اما به طور کلی می توانم بگویم اگر رویکرد عملی متمدنانه تر و در شناخت واقعیت موثرتر باشد- و من فکر می کنم که درست همین است- در این صورت مردم عادی امریکای لاتین احتمالاً بهتز از روشنفکران و هنرمندان خیر و صلاح امریکای لاتین را تشخیص می دهند.

Os Sertoes  با توصیفی فوق العاده برای من روشن کرد که این مشکل در کشور خاص، یعنی برزیل، و در رویدادی خاص، یعنی جنگ داخلی کانودوس، چگونه جلوه گر شده است. موقعیت خود نویسنده، ائوکلیدس داکونیا، هم برای من بسیار جالب بود، زیرا تجربه او در واقع تجسم تجربه بسیاری از روشنفکران امریکای لاتین در گذشته و اکنون است. گذشته از این ها، من سخت مسحور این کتاب شدم، از آن روی که براستی شاهکاری است. این کتاب رمان نیست، اما به اندازه  هر رمان فوق العاده ای خواندنی است.

کتاب توصیف ماجرایی است که در واپسین سال های قرن نوزدهم در برزیل روی داده است. من خلاصه ای از این جنگ داخلی، جنگ کانودوس، در این جا می آورم، چون فکر می کنم بیشتر امریکایی ها، و حتی بیشتر مردم امریکای لاتین چیزی در این باره نشنیده اند. شاید بدانید که برزیل در اواخر قرن نوزدهم به استقلال رسید و گذر این کشور از رژیم سلطنتی به جمهوری به نسبت صلح آمیز بود. جمهوری در سال 1888 با کودتایی که تمامی برزیل غربی شده از آن حمایت می کرد برقرار شد. جنبش جمهوریخواهی که سلطنت را در هم کوبید، جنبشی ترقی خواه بود که نیروی محرکش نظامیان و روشنفکران بودند. نظامیان و روشنفکران با هم متحد شدند؛ این از موارد بسیار کمیاب در امریکای لاتین است که این دو گروه اهداف سیاسی و اجتماعی مشترک و مقصدی مشترک یافتند.

برای مثال، می توان از شخصیت بسیار جالب، مردی نظامی و در عین حال روشنفکر به نام بنژامین کونستانت یاد کرد که معلم مدرسه نظامی ریو دژانیرو بود. این مرد سخت تحت تأثیر فلسفه پوزیتویستی فرانسه بود. فلسفه فرانسه را با شور و شوق مطالعه می کرد و اگوست کنت را متفکر بزرگ دوران ها می دانست. بدین ترتیب او پوزیتیویسم را در مدرسه نظامی ریو دژانیرو رواج داد و بسیاری از افسران با افکار پوزیتویستی آموزش یافتند. شاید شنیده باشید که پوزیتیویسم در برخی از کشورهای امریکای لاتین، خاصه در برزیل و مکزیک اهمیتی فراوان یافت. اما کشوری که در آن پوزیتیویسم فلسفه رسمی حکومت و جامعه شد و تأثیری شگرف بر همگان نهاد، برزیل بود. تأثیر پوزیتیویسم در برزیل حتی بیشتر از خود فرانسه بود. به گمان من برزیل تنها جایی بود که آن معابد خرد که اگوست کنت پیشنهاد کرده بود در آن ساخته شده بود؛ این معابد مثل مساجد که روی به مکه دارند، روی به پاریس بنا شده بود. بنژامین کونستانت در مدرسه نظامی ریودژانیرو به افسران جوان آموخت که تنها راه برزیل برای آن که کشوری مدرن و جامعه ای مترقی شود، کنار نهادن نظام کهنه سلطنتی و تبدیل آن به جمهوری است.

همه روشنفکران برزیل نیز چنین می اندیشند. بنابراین، آن گاه که نظامیان بر سلطنت شوریدند روشنفکران از آنان حمایت کردند و مردم غیر نظامی برزیل همگی جمهوری را پذیرا شدند. جمهوری در سال 1888 در میان شور و هیجان مردم برقرار شد و همگان امیدوار بودند که نظام جدید برزیل را به چیزی مشابه ایالات متحد تبدیل خواهد کرد. ایالات متحد یکی از الگوهایی بود که برزیلی ها به هنگام تأسیس جمهوری در سر داشتند. بودند کسانی که براستی اعتقاد داشتند جمهوری سرنوشت مردم را دیگرگون خواهد کرد، برای آن ها جمهوری نه تنها به معنای مدرن شدن که نیز به معنای عدالت اجتماعی و براندازی، یا دست کم کاهش نابرابری های اجتماعی و اقتصادی بود. این مردم تا مغز استخوانشان ترقی خواه بودند. بدیهی است که استقرار نهادهای جمهوری در این کشور پهناور و گسترش آن ها به نقاط پرت افتاده، زمان می طلبید.

چند سالی بعد از استقرار جمهوری، در منطقه ای دور افتاده، در بخش درونی ایالت باهیا، یعنی منطقه ای که بدوان ارتباط با بقیه کشور تحول یافته، یا بهتر بگوییم، روی به زوال نهاده بود، شورشی علیه جمهوری بر پا شد. این شورشیان شاید فقیرترین مردم برزیل بودند. دهقانان و گاوچرانانی که در برابر جمهوری به پا خاسته بودند. در آغاز هیج کس از این شورش باخبر نشد، چرا که آن منطقه بسیار پرت افتاده بود و تنها مقامات دولتی در سالوادور، مرکز ایالت باهیا از آن خبردار شدند. آنان یک گروهان از گارد شهری را به سرکوب این شورش فرستادند. اما شورشیان این قوا را شکست دادند و همه سلاح هایش را مصادره کردند. این رویداد پیش بینی نشده سالوادور را نگران کرد. این بار یک گردان به فرماندهی سرگرد فبرونیو د بریتو به آن جا گسیل کردند.

اما این نیروی اعزامی نیز از شورشیان شکست خورد و تار و مار شد. سرگرد فبرونیو د بریتو فرار کرد اما همه سلاح ها به دست شوشیان افتاد. شکست قوای دولتی این بار جار و جنجال بسیار در کشور بر پا کرد. برای مثال، در ریو و در سائوپائولو میتینگ هایی بسیار بر سر این واقعه به راه افتاد. نکته جالب این که هیچ کس نمی توانست از آنچه روی داده بود سر در بیاورد، چرا که نخبگان سیاسی، روشنفکران و نظامیان اصولاً فکرش را هم نمی کردند که مردم فقیر علیه چیزی که دقیقاً برای حمایت از ایشان، یعنی دهقانان و قربانیان نظام پیشین کشور برقرار شده بود، سر به شورش بردارند. برزیلی های غربی شده سر از شورش دهقانان درنمی آوردند، و در جستجوی توضیح و توجیهی بودند.

در این زمان بود که روشنفکران ترقی خواه برزیل نقشی اساسی بر عهده گرفتند. آنان چون قادر به درک آن نبودند، همان راهی را در پیش گرفتند که همه روشنفکران وقتی از درک چیزی عاجز می شوند پیش می گیرند و آن ابداع نظریه بود. نظریه ی آنان بدین قرار بود که این شورش، شورش دهقانان فقیر شمال شرقی کشور نیست. چنین چیزی به فکر هم درنمی گنجد. این، شورش دشمنان جمهوری است. و این دشمنان جمهوری چه کسانی هستند؟ سلطنت طلب ها، درباریان قدیمی، افسرانی که به بوینس آیرس و لیسبون، تبعید شده اند، و البته مالکان مناطق درونی باهیا، آن ثروتمندانی که دشمن فطری جمهوری هستند. در واقع کل سلطنت طلب ها در این شورش دست دارند. انگلستان هم پایش به میان کشیده شد، چون این کشور هم طبعاً دشمن جمهوری بود. نظام سلطنتی روابط تجاری و اقتصادی استواری با انگستان داشت. از آن جا که جمهوری مایل بود تجارت را بیشتر به سوی ایالات متحد برگرداند، انگستان از این سیاست لطمه می دید. روشنفکران فکر می کردند انگستان به این دلیل در این شورش دخالت کرده. این شورش در واقع توطئه ای بود که دشمنان جمهوری ترتیب داده بودند. چیزی که مایه شگفتی است این است که این نظریه حاصل خیال پردازی سیاستمداران و روشنفکران بود، رفته رفته شکل گرفت و بدل به واقعیتی خدشه ناپذیر شد، چیزی چنان بدیهی که هیچ کس به فکر انکار آن یا حتی انتقاد آن نیفتاد.

ائوکلیدس داکونیا که جمهوریخواهی متعصب بود و جمهوری را برای مدرن کردن کشور و برقراری عدالت اجتماعی سخت ضروری می دانست (او به این دلیل که از سلام دادن به یکی از وزرای رژیم سلطنتی خودداری کرده بود از آکادمی نظامی ریودژانیرو اخراج شده بود) در این ایام در سائوپائولو به روزنامه نگاری اشتغال داشت و مقالات تند و تیزی بر ضد شورشیان باهیا می نوشت و این شورش را «کین خواهی ما» می نامید و این، اشاره به جنبش فرانسویان مرتجع در بریتانیا علیه انقلاب فرانسه بود.

جمهوری برای بار سوم نیرویی برای در هم کوبیدن شورش اعزام داشت و سرهنگ موریرا سزار، افسر جمهوریخواه مشهور را به فرماندهی آن گمارد. موریرا سزار نیز از جمهوریخواهان و پوزیتیویست هایی متعصب بود و از دوران جوانی برای جمهوری جنگیده بود. ستاره ای درخشان در جمع نظامیان بود و کارنامه خدمتش سراسر دلاوری بود و کارهای سترگ. شورشی مختصر را در کاتالینا سرکوب کرده و در آن جا قساوت بسیار از خود نشان داده بود. قهرمان جمهوری بود و تیپ هفتم او گل سرسبد واحدهای ارتش به شمار می رفت. تیپ هفتم موریرا سزار برای سرکوب شورش فرستاده شد و بدیهی است که تمامی مملکت چشم انتظار نتیجه کار بودند. شورشیان موریرا سزار را هم شکست دادند. او و بسیاری از افسرانش را کشتند و بیشتر سلاح های تیپ هفتم را مصادره کردند.

می توانید تصور کنید که این اخبار در ریو و سایر شهرهای برزیل چه هنگامه ای به پا کرد. در ریو توده های مردم علیه سلطنت طلبان که هنوز در آن شهر می زیستند، تظاهرات بر پا کردند.برخی از سلطنت طلبان به دست مردم خشمگین کشته شدند، دفاتر برخی از نشریات سلطنت طلبان که هنوز منتشر می شد ، به آتش کشیده شد. براستی جنجالی ملی پدید آمد. مقالاتی در روزنامه ها به چاپ رسید که توضیح می داد چگونه موریرا سزار به سبب دخالت مستقیم نیروی دریایی انگلستان و ارسال سلاح و مواد منفجره به صحرای باهیا، شکست خورده، و افسران انگلیسی و سلطنت طلب عملاً در کنار شورشیان می جنگیده اند.

این چیزها را در روزنامه ها می نوشتند. کتاب جالبی هست که جامعه شناسی برزیلی با عنوان Na Calor hora ، در گرماگرم ماجرا نوشته. این کتاب توصیف مطالبی است که روزنامه ها درباره این شورش می نوشتند. مطالعه این کتاب از آن روی جالب است که نشان می دهد چگونه تاریخ و روزنامه نگاری می توانند در لحظه ای خاص بدل به نوعی خیال پردازی شوند، درست مثل شعر یا رمان. بعد از شکست موریرا سزار، دقیقاً نیمی از ارتش برزیل برای جنگ با شورشیان اعزام شد. ائوکلیدس داکونیا با این قشون همراه شد و چند هفته ای در کانودوس، پایگاه شورش، اقامت کرد. او می توانست به چشم خود آنچه در آن پایگاه روی داده است را ببیند. مطالعه آنچه او در مقالات ارسالی به روزنامه اش در سائوپائولو می نوشت، تجربه آموزنده خوبی تواند بود. او اگر چه در آن جا بود و می دید که شورشیان چه کسانی هستند، در واقع به کلی نابینا بود. او روشنفکری فوق العاده صادق بود که آن چنان به افکار خود اعتقاد داشت که تنها چیزهایی را که می دید که ایدئولوژی اش به او اجازه می داد ببیند. بدین ترتیب، درمقالات خود از افسران موبور نیروی دریایی حرف می زد که بی تردید افسران انگلیسی بودند. از گلوله های انفجاری می نوشت که فقط در اختیار ارتش انگلیس بود، و به ماجرایی اشاره می کرد که روزنامه ها در آن ایام تفسیرهای بسیار بر آن نوشتند، و آن محموله ی بسیار عظیمی از سلاح های انگلیسی بود که در سالوادور کشف شده بود.

ناگفته پیداست که چهارمین قشون دولت شورش را در هم کوبید.همه شورشیان کشته شدند. این یکی از هولناک ترین قتل عام ها در تاریخ امریکای لاتین بود، و گفته اند که دست کم چهل هزار نفر به دست ارتش برزیل کشته شدند. همگی به قتل رسیدند. بعد از قتل عام ارتش تصمیم گرفت خانه هایی را که هنوز بر پا مانده بودند خراب کند. گویی اراده ای ناخود آگاه چنین حکم می کرد که هیچ نشانه ای از آن رویداد برجا نماند. همه خانه ها ویران شد و بازماندگان که معدودی زن و بچه بودند، در سراسر کشور میان خانواده های مختلف توزیع شدند.

ائوکلیدس داکونیا از نخستین برزیلی هایی بود که دریافت چیزی براستی فاجعه بار روی داده و سوءتفاهمی هولناک پشت این تراژدی اجتماعی نهفته است. او از نخستین برزیلی هایی بود که از خود پرسید: ما چه بر سر مردم آوردیم؟ آن افسران انگلیسی کجا هستند؟ آن مالکان کجا هستند؟ آن سلطنت طلبان برزیلی کجا هستند؟ همه این مردم بدبخت دهقان اند، مشتی مردم بی سواد که خبر ندارند برزیل چیست، مردمی که با فریاد «زنده باد مسیح» به جنگ ارتش می رفتند. بلایی که برزیل متمدن بر سر شورشیان آورده بود کونیا را گرفتار تشویش و عذاب کرده بود. می کوشید سر در بیاورد که براستی چه اتفاقی افتاده بود. چه پیش آمده بود که کشوری چون برزیل در این سردرگمی ملی فرو رفته بود؟ کتاب کونیا توضیحی است که او به خود، به کشورش و به نسل های آینده می دهد، توضیحی درباره این که کانودوس چه بود، چگونه کانودوس امکان وجود یافت، و چگونه جنگ داخلی ممکن شد.

نوشتن این کتاب سه سال به درازا کشید. می گویند کونیا در طی همین مدت پلی هم ساخت. او که مهندس راه و ساختمان بود این پل را در جایی دور از کانودوس می ساخت و هر دو کار را همزمان با هم پیش می برد. کتاب کونیا کاری فوق العاده است، از آن روی که هم خود را به نقد کشیده و هم ملتش را. من فکر می کنم کونیا در تلاش آن که بفهمد کانودوس چه بود، توانست که کشف کند که امریکای لاتین چیست، کشوری در امریکای لاتین چیست و، چنان که پبشتر گفتم، امریکای لاتین چه چیزی نیست. چیزی که او در این کتاب نشان داده این است که وارد کردن نهادها، افکار، ارزش ها و حتی گرایش های زیبایی شناختی از اروپا به امریکای لاتین، چیزی است که ممکن است به نتایجی نامنتظر بینجامد.برای مثال، او این شورش را صورت کژگونه عقاید مذهبی توصیف می کند که برزیل وارد و بر این اجتماع دهقانی تحمیل شد. این مردم از کاتولیک های متعصبی آموزش دیدند که نوعی نابردباری و نگرش جزم اندیشانه را  موعظه می کردند، و این آموزش ها به گونه ای ژرف در آن اجتماع پرت افتاده دهقانی در صحرای باهیا، در میان مردمی که تنها را ه رهایی از مصایب هولناکشان را در این مذهب یافته بودند، پذیرفته شد.

در چنین فضایی هر انحراف ابلهانه از مذهب رسمی امکان پذیر است. فراوان بودند واعظانی که در صحرا می گشتند و مذهب را به کیشی سراسر تعصب بدل می کردند. یکی از این واعظان رهبر آن شورش شد، آنتونیو کونسولیرو، مردی اسرارآمیز که جوانی و کودکی اش در پرده ای از راز و رمز پنهان مانده، مردی که پیش از آن که بشنود جمهوری استقرار یافته، چیزی از سیاست نمی دانست. وقتی این خبر را شنید نه فقط در مقام رهبری مذهبی، که همچون آدمی سیاسی، واکنش نشان داد و اعلام کرد جمهوری ضد مسیح است. این چیزی بود که از مبلغان مذهبی شنیده بود، از مبلغان کاپوسن که همواره بر ضد فکر جمهوری تبلیغ کرده و آن را ابداع دشمنان کلیسا، فراماسون ها قلمداد کرده بودند.

الهه
1396/11/4 ساعت 00 و 49 دقیقه و 19 ثانیه
سلام کتاب os sertosبه فارسی ترجمه شده؟
الهه
1396/11/4 ساعت 00 و 49 دقیقه و 12 ثانیه
سلام کتاب os sertosبه فارسی ترجمه شده؟
foot pain
1396/06/13 ساعت 20 و 20 دقیقه و 52 ثانیه
Generally I do not learn post on blogs, but I would like to say that this write-up very pressured me to try and
do so! Your writing taste has been amazed me. Thank you, quite nice post.
http://oleviaSaelens.jimdo.com
1396/05/14 ساعت 08 و 50 دقیقه و 29 ثانیه
Hola! I've been following your web site for a long time now and
finally got the bravery to go ahead and give you a shout out from Humble
Texas! Just wanted to say keep up the excellent work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان