شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

من و تو

دستم را زیر سرم می گذارم... توی بسترم دراز می کشم و توی آغوش خودم فرو می روم. نیمه های شب تـوی آغـوش خـودم پهلـو به پهلـو مـی شـوم... کـش و قـوس مـی آیـم... خـودم ،خـودم را فشـار می دهم.

صبح ها با صدای آلارمی که خودم تنظیمش کرده ام از خواب برمی خیزم. به خودم سلام و صبح بخیر می گویم. برای خودم لباس می پوشم... شانه به مو می زنم و سرمه به چشم. توی پیاده روی خصوصی خودم راه می روم با خودم. حرف می زنم با خودم... فکر می کنم با خودم... شعر می خوانم؛ آنهم زیر لب... آنهم با خودم... کار می کنم برای خودم. راه رفته را برمی گردم و باقی روز را خودم با خودم می گذرانم.

از خودم کیفور می شوم. از خودم نشئه می شوم. از خود بی خودم خمار، شاکی، اخمو. پیش خودم شکایت می برم؛ پیمانه ای لبریز. خودم، خودم را محاکمه و تبرئه می کنم. خودم، خودم را می بخشم. خودم توی خودم می پیچم ... با خودم می جنگم. نه ثباتی در کار است نه صلحی.

... شب می شود و دستم را زیر سرم می گذارم.

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات