تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - روز تولد
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

روز تولد

سی و پنج یا سی و شش ساله است و مطلقه. از زیبایی سالهای نه چندان دور برایش اندکی مانده است و باقی به دخترش که نوجوان است و بازیگوش، به ارث رسیده. کارش پرستاری از یک پیرمرد غرغرو است. با مادر و پدر و برادری که در نادانی یکه تاز است روزگار می گذراند بی آنکه یک چهار دیواری دو در سه از خود داشته باشد.

امروز، روز تولدش بود. دو ساعتی از دختر پیرمرد مرخصی گرفت و به خانه رفت تا با چند تا از دوستان برای چنین روزی خوش باشد. دو ساعت که تمام می شود به سر کارش برمی گردد. می بینمش؛ اندکی به خودش رسیده، شاد است. همه چیز را گوئیا از یاد برده؛ درآمد بخور و نمیرش، ازدواج ناموفقش و دختری که سرکش است و در درس و مشق تنبل، خانه ای که از آن او نیست، قسط ها و قرض و قوله ها، تنهایی ها و تنهایی ها و ...همه و همه را به ورای خاطرش سپرده و گوئیا شاد است.

با خودم خطاب به او زمزمه می کنم : خوشا به حالت که هنوز زنده ای ... خوشا به حالت که هنوز متولد می شوی ای زن!

What is leg length discrepancy?
1396/06/18 ساعت 11 و 17 دقیقه و 39 ثانیه
Hi, i think that i saw you visited my site so i came to
“return the favor”.I am trying to find things to enhance my site!I suppose its ok
to use some of your ideas!!
How did the Achilles tendon get it's name?
1396/05/11 ساعت 00 و 13 دقیقه و 36 ثانیه
Hello! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of people that I think would really enjoy your
content. Please let me know. Thanks
real madrid
1389/09/9 ساعت 21 و 49 دقیقه و 51 ثانیه
سلام وبلاگت خیلی زیباست ایا مایلید با من تبادل لینک کنین ؟اگر مایلید به وبلاگ من بیاین و تو نظرا بنویسین منتظرم
رادفر
1389/09/5 ساعت 11 و 55 دقیقه و 44 ثانیه
لام وبلاك جالبی داری به ما هم سری بزن
سبز
1389/08/18 ساعت 16 و 10 دقیقه و 58 ثانیه
طوری نوشتی که انگار 90 سالشه. پس من که 38 ساله ام چی ؟
سولین
1389/05/2 ساعت 00 و 46 دقیقه و 03 ثانیه
سلام مارال
ممنون از حضور گرمت .. با تبادل لینک موافقم و لینکت کردم ..
برات روزهای خوبی آرزو میکنم .. روزهایی بهتر از متولد شدن و زنده بودن ..
امیرحسین
1389/04/4 ساعت 23 و 34 دقیقه و 20 ثانیه
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار توست
و گر بی گاه،
به در کوفتن ات پاسخی نمی آید.
کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینه یی نیک پرداخته توانی بود آنجا
تا آراستگی را
پیش از در آمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غلغله ی آن سوی در زاده ی تو همِ توست نه انبوهی
مهمانان،!
پروانه
1389/03/24 ساعت 06 و 31 دقیقه و 03 ثانیه
سلام
آرشیوتون رو تا جایی که تونستم خوندم. خیلی قشنگ م ینویسین . یه حس تلخی داره نوشته هاتون. حیف !باید برم سراغ درسام. بعد از امتحانا دوباره م یآم
یا علی
اعظم
1389/03/20 ساعت 23 و 26 دقیقه و 47 ثانیه
سلام...
هیچ وقت یادم نمی اد روز تولدم روز خوبی بوده باشه برام... انگار یه بغض تو گلوم ِ و راحتم نمی ذاره... انگار تمام ِ فکرای فلسفی دنیا یه باره جمع می شه تو سرم... و من آخر سر مغلوب می شم..
من دقیقن همین جمله ی آخر شما رو تکرار می کردم خطاب به اون آدم...
ای کاش میتونستیم زندگی رو تلخ تر ازاون چیزی که هست نکنیم...

ممنون بابت حضورتون و لطفتون...
پردیس
1389/03/12 ساعت 17 و 59 دقیقه و 40 ثانیه
دل باید خوش باشه...
ازظاهر آدماچیزی معلوم نیست که!!
پاپتی
1389/03/11 ساعت 22 و 58 دقیقه و 25 ثانیه
میشه حتا به سیبی هم خشنود بود
ماندانا
1389/03/11 ساعت 18 و 28 دقیقه و 20 ثانیه
خوشبختی دلیل نمی خواد...!!!
Hamoon
1389/03/10 ساعت 01 و 10 دقیقه و 57 ثانیه
سعادت، آن وجود نگرانش باد! هرروز و همه روز،میلادش باد!
پســــــــــــرخاله...
1389/03/9 ساعت 23 و 21 دقیقه و 09 ثانیه
سلام...
پیش ما بیا
سوال دارم....
جواب سوالم رو بده بور....
بی برفی
1389/03/6 ساعت 21 و 58 دقیقه و 09 ثانیه
سلام.
دلچسب بود و اینکه ...به نظرم درجه شاد بود هر کسی ...در جه شاد شدن هر کسی ...می ره به اینکه توقعش از خودش ...توقعش از دنیاش چقدره؟ ...چی می خواد از دنیا ؟...با همه گرفتاری هاش ...شاد می شه با یه روز تولد وقتی ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان