تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - غریب آشنای 1
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

غریب آشنای 1

آنقدر دور است که نزدیکی اش محال می نماید و آنقدر نزدیک که گویا هرگز دور نبوده است. انگار که از همان ابتدای بی آغاز در جای جای وجودت خانه داشته و  تو نمی دانستی؛ مثل همیشه.

می لرزی؛ چقدر آشنا! چقدر غریبه! دلت می گیرد از اینهمه آشنایی که می خراشند صورت احساس را و هیجان زده ای از این غریبگی بازیگوش که ناخنک می زند روحت را.

خسته نیستی از این همه تکرار که گویا همیشه حادثه ای ست بکر و دست نیافتنی.

چه بالا ، چه بلند، چه غمگنانه در جستجوی اوج هستی!

foot issues
1396/06/26 ساعت 18 و 10 دقیقه و 45 ثانیه
Hmm is anyone else experiencing problems with the pictures on this blog loading?

I'm trying to find out if its a problem on my end or if it's the blog.
Any responses would be greatly appreciated.
feet pain
1396/06/18 ساعت 07 و 03 دقیقه و 10 ثانیه
Post writing is also a excitement, if you be familiar with afterward you can write
or else it is difficult to write.
Foot Pain
1396/05/17 ساعت 05 و 55 دقیقه و 03 ثانیه
It is the best time to make some plans for the future and it is time to be happy.
I have read this post and if I could I want to suggest you few interesting
things or suggestions. Perhaps you could write next articles referring to this article.
I desire to read more things about it!
at home std test kit
1396/04/5 ساعت 16 و 40 دقیقه و 07 ثانیه
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین ابتدا آیا
واقعا نشستن خوب با من پس
از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای while.
من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در منطق و شما ممکن است را سادگی به
پر کسانی که شکاف. اگر شما در
واقع که می توانید انجام من می قطعا بود تحت تاثیر قرار
داد.
Melodee
1396/02/25 ساعت 03 و 53 دقیقه و 56 ثانیه
Good replies in return of this matter with genuine arguments and describing all about that.
پاپتی
1389/02/2 ساعت 02 و 25 دقیقه و 31 ثانیه
زیبا بود و حس گنگ خیلی از ماها
امیرحسین
1389/02/2 ساعت 00 و 05 دقیقه و 43 ثانیه
با خودم می گویم:
قصه ی بی سروته!
من نباید در فکرش باشم.
علت اش معلوم است:
بس که لاینقطع از مُرده و از قاری
بس که لاینقطع از گور و کفن،مرگ و عزاداری شاید
صبح تا شام سخن می گویند.....
نه،
با کمی کوشش از خاطره پاک اش خواهم کرد!
اما لحظه یی دیگر
این رویا
باز از نو!
لحظه یی دیگر و پیمودنِ این راهِ دراز
از نو!
مهران
1389/01/30 ساعت 13 و 38 دقیقه و 39 ثانیه
. ...سفیدی برف چشم را می زد ؛ خیابانخالی از ازدحام بود ؛ دختر کنار دست پسرایستاده بود، و هر دو به دور دستی خیره بودند . برف لحظه ای از بارش باز نمی ایستاد ؛ سرما تا مغز استخوان هاشان را می آزرد . دختر نگاهی به پسر انداخت و گفت :

..." سردمه

سلام من به بلاگت سر زدم اگه دوست داشتی به من سر بزن بلاگ خوبی داری مهران 18اگه دوست داشتی لینکم کنن وبهم سر بزن تا این که لینکت کنم من مشهدی هستم بهههههه امیدیدار
شاگرد سینما
1389/01/29 ساعت 01 و 19 دقیقه و 20 ثانیه
سلام.
امان از این اوج هستی!.. امان!..

تبریک! وب خوبی دارین. نوشته هاتون خوبن. مهم یه چیزه که دارن: اندیشه ورزی
hamoon
1389/01/28 ساعت 02 و 53 دقیقه و 43 ثانیه
سرگیجه ی سرخوشانه...
(3h)
1389/01/27 ساعت 23 و 08 دقیقه و 21 ثانیه
همان شعر قدیمی و آشنا :

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دوروجاده های پرغبار
برای همصدایی همزبونی اومدی
توازراه می رسی پرازگردوغبار
تموم انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت
"" غریبه آشنا دوستت دارم بیا ""
منوهمرات ببر به شهر قصه ها
بگیردست منو تو اون دستا
چه خوبه سقفمون یکی باشه باهم
بمونم منتظرتابرگردی پیشم...

بی برفی
1389/01/27 ساعت 00 و 37 دقیقه و 23 ثانیه
سلام.
دلچسب بود ... و توی این پستای اخیرت دلچسب تر از همه ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان