تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - به یاد دارم...-2
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به یاد دارم...-2

در گوشش زمزمه می کنم: : "دوستت دارم "

رویش را از من برمی گرداند. خیره به جایی نامعلوم می شود. نگاهش می کنم. بغض کرده، سرخ شده، چشم هایش پر اشک اند. لب وا می کنم که حرفی بزنم. شاید برای تسکینی که چشم می بندد و نطفه ی کلام را در گلویم خفه می کند.

نمی دانم این زمزمه چه چیز را در وجودش به هم ریخت که اینگونه واکنش نشانم داد. حرفم او را برانگیخت اما نه چون " من " بودم. چرا که من بعد از آنهمه "من"ها که آمده بودند و رفته بودند معنایش را از دست داده بود. حتی آنچه که گفته شد هم چندان مهم نبود.

شاید لهیبی که در آن زمزمه بود او را برای دمی به خود حقیقی اش بازگشت داد. آنچه که از صمیم وجودم گفته شد تنها لحظه ای او را از حالی به حالی دیگر رجعت داد و دیگر هیچ.

به یادم مانده که می توانستم بلرزانم؛ بی آنکه خودم عمقی در نظر دیگری داشته باشم.

imvu free credits
1396/09/13 ساعت 17 و 45 دقیقه و 07 ثانیه
پست بسیار عالی من به سادگی بر وبلاگ شما تکان دادم و خواستم بگویم که من هستم
واقعا لذت بردن از گشت و گذار در اطراف پست های وبلاگ شما. پس از همه من خواهد شد اشتراک خود را در خوراک
و امیدوارم که خیلی زود نوشتید
How does Achilles tendonitis occur?
1396/06/23 ساعت 15 و 27 دقیقه و 23 ثانیه
At this time it appears like Wordpress is the preferred blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
How long does Achilles tendonitis last for?
1396/05/11 ساعت 01 و 08 دقیقه و 21 ثانیه
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing posted at this web site is truly fastidious.
at home std test kit
1396/04/5 ساعت 15 و 42 دقیقه و 02 ثانیه
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در
آیا واقعا نشستن درست با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما در واقع قادر به
من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی
که کوتاه. من این مشکل خود
را با فراز در منطق و یک خواهد را سادگی به پر همه کسانی شکاف.
در این رویداد شما که می توانید انجام
من خواهد مطمئنا تا پایان مجذوب.
Zak
1396/02/25 ساعت 04 و 02 دقیقه و 32 ثانیه
Hello everyone, it's my first go to see at this web page, and post
is genuinely fruitful in favor of me, keep up posting these types of articles or reviews.
پردیس
1389/01/25 ساعت 17 و 33 دقیقه و 20 ثانیه
خیلی وقته دنبال فرصت میگردم تا واسه این مطلبتون نظر بزارم.ولی نمی شد.
من خواننده ی پر و پاقرص مطلب های "به یاد دارم"شما هستم.
درک می کنم دقیقاً

برانگیختن بدون برانگیخته شدن.

فوق العاده ست.
مرسی
پاپتی
1389/01/1 ساعت 00 و 48 دقیقه و 11 ثانیه
عیدت مبارک
پاپتی
1388/12/27 ساعت 01 و 00 دقیقه و 33 ثانیه
معجزه ایست عشق در روان عاشقان
(3h)
1388/12/26 ساعت 19 و 40 دقیقه و 19 ثانیه
درود بر شما
راستش دروغ چرا !! داشتم قسمت هایی از کتاب" مردی در تبعید ابدی" داستان زندگی ملاصدرا، به قلم استاد بزرگوار نادر ابراهیمی رو می خووندم که به ناگاه یاد وبلاگ " شب،سکوت،کویر... "امیدوارم این طور فکر نکید که با خووندن این کتاب به وبلاگ سر زدم (البته خووندن این کتاب مزید بر علت شد) امادر حقیقت از بازدیدکنندهای ثابت این وبلاگم و این افتخار رو دارم که اولین نفری باشم تو این وبلاگ نظر می زاره
و خیلی چیزا هم از نوشته ها و نقدهاتون یاد گرفتم .

- سال جدید( 89 ) رو پیشو رو داریم .امیدوارم که در سال جدید شمار خواننده های روزانه ی وبلاگ سه رقمی بشه
اما از هر چه بگذریم سخن دوست خوش ترست :
- شب کویر، سرشار از خداست و کویر گوشه‌ای از ملکوت خداوند است. کاش که در کناره‌ی کویر جایمان بدهند.

- مشقّت را به خاطر خدا تحمل کنید امّا تسلیم مشقت نشوید. تحمّل اندوه به معنای اندوه‌پرستی نیست. تحمل درد غیر از قبول درد است. مشقت آزمایشی است از سوی حق و راهی است میان بر به جانب آرامش و شادمانی.

- انسان پیوسته اندیشمند، از زمان و زمانه‌ی خویش در می‌گذرد و به فراسوی زمان خود می‌رود و چنین است که صاحب منصبان عصر او، او را درک نمی‌کنند و بر سخنانش صحّه نمی‌گذارند. او را می‌آزارند و از خویش می‌رانند و اگر بدانند که او، برای ساختن چیزی نو پیله می کند که کهنه ها را در هم بکوبد، انگاه مرگ او را طلب می‌کنند.


آخرین قسمت کتاب، هنگام حرکت ملاصدرا به سمت شیراز، خطاب به مردم:


می رویم تا بساط آوارگی مان را در جای دیگری بگسترانیم و دل زندانی‌مان را به زندانی نو عادت دهیم و روح تبعیدی مان را در تبعیدگاه تازه ای سرگرم کنیم.
.
.

به امید تاملی بیشتر بر زندگی مشاهیر و اساطیر "ایران زمین"(3h )



hamoon
1388/12/26 ساعت 19 و 13 دقیقه و 04 ثانیه
...و عشق _ نایاب این روزها _ پناه است. جان است و می تکاند ات... به فراموشی زمین و پلشتی اش
غوغای سکوت
1388/12/26 ساعت 10 و 12 دقیقه و 58 ثانیه
سلام.
اول بابت درگیری من و داداشم تو پست قبلی معذرت می خوام.
دوم اینکه این پستت خیلی قشنگ بود.
موفق باشی گرامی.
امیرحسین
1388/12/24 ساعت 13 و 38 دقیقه و 53 ثانیه
نظر در تو میكنم ای بامداد
كه با همه ی جمع چه تنها نشسته ای!
تنها نشسته ام؟
نه
كه تنها فارغ از من و از ما نشسته ام.
نظر در تو می كنم ای بامداد
كه چه ویران نشسته ای!
ویران؟
ویران نشسته ام؟
آری،
و به چشم اندازهِ امیدآبادِ خویش می نگرم.
نظر در تو می كنم كه اندوهُ گنانه نشسته ای
كنارِ دریچه ای كه خُردی كه بر آفاق مغربی می گشاید
من و خورشید را هنوز
امید دیداری هست،
هرچند روز ِمن
آری
به پایان خویش نزدیك مشود!

ممنون از نظر و البته دعاتون
بی برفی
1388/12/22 ساعت 12 و 50 دقیقه و 36 ثانیه
سلام.
به نظرم می شه دوست داشتن رو نثار همه کرد ولی عشق ورزیدن اما با هر کسی نمی شود ...با مختصر گنگی که درش بود ولی دلچسب بود ...
پاسخ مارال اسکندری : من از همین گنگی ست که لذت می برم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان