تبلیغات
شب،سکوت،کویر... - آخرین کس
شب،سکوت،کویر...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آخرین کس

در اول بهمن هزار و سیصد هشتاد و شش مرتکب شدم:

هزار جهت بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سـر آتـش میـسرم کـه نجـوشـم

همیشه سعی کرده ام آخرین کسی باشم که ترک می کنم.

تلاش برای از دست ندادن و تمام نشدن یک غائله انگار در فطرتم از همان ابتدای بی آغاز جاخوش کرده است. کوششی گاه بی فایده برای برپا داشتن عاطفه. هزار و هزاران جهد برای اینکه روی آتش سکنی داشته باشی و نجوشی و نسوزی و نپوسی.

جمله ی « نه! رهاییدنی در کار نیست » میشود زمزمه ی هر روز و شبم و اشکهایی انگار تمام نشدنی و نامیرا که جریانی مادام دارند بر صورتم. و کس را جز پروردگار از این همه رنج خبر نیست.

گاه هدفم را گم میکنم. نمیدانم و نمیفهمم که اگر عشق است چرا آزادگی به همراه ندارد و اگر چیز دیگری است چرا رهایش نمیکنم تا از بند اسارت رها گردم؟

سالها از خود میپرسیدم که آیا این که در من میجوشاند و میسوزاند عشق است یا از عشق است؟ و درست در آن هنگام که ایمان یافتم به بودن عشق در وجودم، از دست دادن آغازی دوباره کرد و جدایی و دوری و نبودن و تنها شدن بار دیگر چون آواری بر سرم فروریخت و چون بختک روزگارم را سرشار کرد.

خود گفته بودم که عشق فریب می دهدت که تنها نیستی. خود میدانستم که عاشق واقعی همیشه تنهاست و ترسیدم از تنهایی و عشق را از دست دادم.

بی وقفه با افت و خیزهای فراوان در پی اش دویده بودم و درست در آن هنگام که در آغوشش گرفتم از دستش دادم.

بیم دارم که قبل از مهیا شدن دوباره، پیش از تجدید قوا فریبی دیگر روزگارم را تباه کند. آه که این نگرانی ها امانم را بریده اند و من براستی نمیدانم با کدامین نیرو و امید به پیش میتازم. حقیقتی است که این طور پیشروی هیچ به گام برداشتنی با طمأنینه و فراغ بال شباهت ندارد.

هنوز هم افسار گسیخته میتازم. بی عنان و بی مهار! بی عنان احتیاطی و بی مهار درنگی. حتی در آن لحظات که چهار دیوار تسلیم و تحقیر و تهدید و تردید محبوسم کرده بودند، زبانم قفل بود و قلمم بی جوهر عشقی، بی کلمه ای و سکوت که این بار خیلی هم سرشار از ناگفته ها نبود ثانیه ها را انباشته بود. آن هنگام که لبریز از میل نادیدن آفتاب، آب و آسمان بودم. بی چشمداشتی از تقدیر و آدمیان این تقدیر در گوشه ای، خلوتی دل آزار و بی کینه گزیده بودم. در آن هنگام که هیچ ترنمی و حرفی از هیچ شعری مرا برنمی تابید.جانم همه تسلیم سجاده ای بود گسترده به سوی کعبه ی ابراهیم، در امتداد آرامگاه هاجر. سجاده ای که همه آرزوهایش گم بود و همه سرشار از نیازی موهوم و ناشناخته.

منی که دیگر من نبود و خدایی که در آغوشم میگرفت و رهایم میکرد از هرچه تسلیم و تحقیر و تهدید و تردید.

وجودم در آن گوشه ی شاید دنج پاره ای آتش میشد که این بار جهانی را شعله ور میساخت بی نیازی و امیدی.

پاها دوباره قدم از قدم برداشتند. چشمها این دنیای خیالی را باز هم دیدند و دستها دوباره و چندین باره به ساختن و خراب کردن مشغول شدند. جوهر کلمه به قلمم بازگشت و سخن در زبان سکوت جاری شد. "اشاره " ای و دیگر هیچ!

به جریان خود ادامه میداد؛ زندگی را میگویم و گوشه ی خلوتم کمرنگ میشد. خودم را به گذشته ام بخشیده ام اما از یاد نبردم چرا که همه ی بود و نبودم سجاده ای است گسترده به سوی خانه ی او و این خون با همه ی دلواپسی هایش به عشق رسیدن و این بار رها نشدن در رگ هستی ام میجوشد. دیگر از عشق و فریبهایش نمیترسم آخر تنهایی را برگزیده ام و ایمان دارم خداوند یاری ام میکند.   

 

foot pain
1396/06/23 ساعت 13 و 46 دقیقه و 52 ثانیه
Wonderful beat ! I wish to apprentice while you amend your site, how could i subscribe for
a blog web site? The account helped me a acceptable deal.
I had been a little bit acquainted of this your broadcast
provided bright clear idea
What causes burning pain in Achilles tendon?
1396/06/17 ساعت 17 و 02 دقیقه و 13 ثانیه
Just desire to say your article is as astonishing.
The clarity in your post is just great and i
can assume you're an expert on this subject. Fine with your permission let me to grab
your feed to keep updated with forthcoming post. Thanks a million and please carry
on the gratifying work.
What causes painful Achilles tendon?
1396/05/11 ساعت 01 و 13 دقیقه و 19 ثانیه
It's an awesome paragraph designed for all the internet visitors;
they will obtain advantage from it I am sure.
پردیس
1388/06/26 ساعت 09 و 11 دقیقه و 50 ثانیه
هزار آینه جاریست.
هزار آینه اینك به همسُرایی قلب تو می تپدبا شوق.
زمین تهی ست ز رندان؛همین تویی تنها
كه عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
«حدیث عشق بیان كن بدان زبان كه تو دانی»
منم با خلوت كردن با خدا موافقم تاگرفتاری در چهار دیوار تسلیم و تحقیر و تهدید و تردید ...
پاسخ مارال اسکندری : توافق تنها کافی نیست.
باید در این چهار دیوار اسیر بشی و بعد رها.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

ناگهان زیر پایم چاهی دهان گشود! سقوط کردم.چاه "ویل" بود. ویل،"وای "!
ناگهان روزنه ای از زیر، پدیدار شد. روزنه ای بر سقف آسمان این جهان. لحظه ای گذشت و لحظاتی.
به زمین افتادم. پیرامونم را نگریستم.
باز کویر!
خلوت و هولناک و بی کس!
و من پرنده ای مجروح، در قلب تافته ی کویر!
مدیر وبلاگ : مارال اسکندری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان